گاهي وقتها چقدر ساده عروسک مي شويم نه لبخندمي زنيم نه شکايت مي کنيم فقط احمقانه سکوت مي کنيم
بي تو هر شب اشك من از ديده مي بارد
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود
گاهي وقتها چقدر ساده عروسک مي شويم نه لبخندمي زنيم نه شکايت مي کنيم فقط احمقانه سکوت مي کنیم
بي تو هر شب اشك من از ديده مي بارد
در عشق تو ام نصيحت و پند چه سود.... زهر را چشيده ام مرا قند چه سود .... گويند بند بر پايش نهيد ديوانه دلست بند بر پاي چه سود.
تکيه بر ديوار کردم خاک بر فرقم نشست دوستي با هرکس کردم عاقبت قلبم شکست